صائن الدين على بن تركه
19
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
وصل چهارم [ ظهور تعيّنات در عالم ارواح : رقيب و لاحى ، تعيّن عاشقى ؛ واشى و غمّاز ، تعيّن معشوقى ] عشق در هر مرتبه از مراتب استجلايى كه علم تعين بر كرد و خيمهء نمود زد ، به حكم لطافت ذاتى و سريان اصلى ، سلطنت ظهور بدان مرتبه سپرده ، احكام او به مهر انفاذ موشّح گردانيد . هرآينه اعيان آن مرتبه ، بر منابر اعلان ، خطبهء ايالت به نام خويشتن خوانده ، بر ساير مراتب و تعيّنات ، اظهار تسلّط و تحكّم كردند و چون اول اين مراتب ، عالم ارواح است كه « أوّل ما خلق اللّه تعالى « 1 » العقل » ، اشخاص و افراد اين مرتبه ، از شرف تقرّبى و تقدّمى كه داشتند ، بنياد تسلّط بر اعيان عالم نهادند ؛ خصوص بر حقيقت وجهى آدمى كه عين صورت احدى جمعى است و به اسم خلافت إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً نامزد شده . ( 3 ب ) و چون هر تعينى و شأنى از شئون ذاتى و حروف عاليات را ، در هر مرتبهاى از مراتب سافلات ، ظهورى لازم است ، هرآينه آن تعيّنى كه در آنجا از حيثيّت بطون و جلال ، دم از عاشقى مىزد ، اينجا از روى رقابت و ملاحات به دعوى أَنَا خَيْرٌ خود را سر جريدهء اهل خذلان ساخت ؛ و آنكه از روى ظهور و جمال به زيور معشوقى محلّى بود ، از راه وشايت و غمّازى به افشاى مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ، خود را هدف تير تعبير إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ گردانيد . القصّه ، نام رقيب و لاحى و واشى و غمّاز در كارخانهء عشق بر آمد و بازار معشوقى از ايشان ، به حكم « أضحت تدلّ بكثرة العشّاق » رواجى ديگر گرفت و مركب عاشقى در اين راه ، اگر قصورى در سير داشت ، بدين تازيانه گنبد كرد ؛ چه ، عاشق صاحب درد از اين ممر غذاى مستوفى مىزند ؛ چنانچه شيخ ناظم را در ميميّهء صغرى باشد كه : « 2 » أدر ذكر من أهوي و لو بملامي * فإنّ أحاديث الحبيب مدامي فلي ذكرها يحلو على كلّ صيغة * و لو مرجوه « 3 » عذّلي بخصامي
--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . تب : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . ال فر مل : مزجوه .